تبلیغات
دانش و آگاهی آزادگی می آورد - (یاخشی سوزه یلان چکن میش هیندن یمان سوزه قلیچ چکن مش قیندان)
 
دانش و آگاهی آزادگی می آورد

طبیعت در سلامتی روح روان افراد نقش بسزائی دارد کارشناسان علوم اجتماعی و روانی ارتباط با طبیعت و سر گرم بودن با گل گیاه در محیط کار و زندگی را یکی از مهمترین راه های رسیدن به آرامش میدانند.
(نگرش منفی در زندگی همه چیز را تیره و تاریک و غیر قابل تحمل میکند)
در این گیتی پهناور شاید هنوز کسی نباشد که با مشکلات دست پنجه نرم نکرده باشد آدمها هر یک راه خودش را می روند ولی موفق کسی است که راه های شناخته شده و تجربه شده با فکر و اندیشه را بکار بسته و موفقیت های کوچک را زیر بنای موفقیت ها ونیروی درون خود رابر محور آن بنا نماید موفقیت و شایستگی های مردم در گذشته تنها در توان جنگیدن خلاصه می شده ولی امروزه بیشتر در قدرت آفرینش فرهنگ و هنر می باشد.
با این حال حتی در جوامعی که به توسعه اجتماعی نسبی دست یافتند خشونت بیداد میکند(خشونت طلب می کوشد تا هر مخالفی را با زور از صحنه خارج کند و حاصل کار چیزی جز بروز پدیده نفرت انگیز و هراس آور ترور از یکسو و جنگ و ویرانی و اشغال و تحمیل از سوی دیگر نخواهد بود این بخشی از سخنان سید محمد خاتمی در مقر یونسکو در سال84 است.زمانی که شاید خاتمی هم نمی توانست تصور کند خشونت تا به این اندازه بتواند گستره خاور میانه را در بر گیرد. وقایع تلخی که این روزها در سوریه عراق و از همه تلخ تر در فلسطین اشغالی رخ داده و میدهد گویای این حقیقت است که عفریت خشونت  زمان و مکان  سنت  و مدرنیسم  تمدن و تحجر نمی شناسد. مساله اینجاست ک چکونه ممکن است خشونت  فرهنگ یک جامعه و آئین دفاعی یک باور بشود؟ امروز بیشتر از گذشته باید ابعاد خشونت و خشونت طلبی را مورد مطالعه قرار دهیم.خشونت در ابعاد بزرگ آن چیزی نیست که آنی و ناگهانی رخ دهد. بلکه از رفتار  گفتار و اندیشه ها رسوخ می کند و کم کم به رفتار غالب فرد ودر نتیجه فرهنگ یک جامعه تبدیل میشود.پس ما باید برای مقابله با خشونت سنگرهای مبارزاتی خودرا در اندیشه ها بر پا کنیم.


بی مورد ندیدم مقاله ای تحت عنوان تفکر لازمه ی غلبه بر خشونت به قلم زهرا سلیمانی اقدم که در ماهنامه نسیم بیداری بچاب رسیده بود.
باهم بخوانیم:
ظهور گروه بنیاد گرای داعش گسترده شدن روز به روز و قدرت یافتن آن دوباره این سوال را ملکه اذهان می کند که چگونه هنوز امکان بروز چنین اعتقاداتو ظهور چنین خشونتی وجود دارد؟ممکن است شکل گیری چنین گروهی در درون چند کشور جهان سومی اولین دلایلی را که به ذهن متبا در کند عدم توسعه یافتگی و عقب ماندگی فرهنگی باشد .اما این درحالی ست که بسیاری اعضای چنین گروه های قدرت طلب و خشونت گرایی از کشور های پیشرفته برای پیوستن به این گروه ها و تحقق اهدافشان سرازیر می شوند.اگر فروید از خشونت را بپذیرم که خشونت را بپذیرم کهخشونت را بر آمده ازسرکوب غرایز از می داند و معتقد است که تمدن نیز حاصل سرکوب غرایز و شکلی از خشونت و درونی کردن آن است و اگر در کنار این اعتقاد التفاتی هم به نظریه نیچه با عنوان(مبادله خشونت)داشته باشیم(نظریه ای که نیچه قدرت و خشونت را در تبادل با یکدیگر می داند تبادلی که در نهایت ما را مجبور می کند خشونت را یا در درون اعمال کنیم یا در بیرون)آنگاه گریز از خشونت به هیچ روی امکان پذیر نخواهد بود.آن وقت تکنولزیتسلط و سلطه بر طبیعت بیرونی است و اخلاق اعمال خشونت و سلطه بر طبیعت درونی است .هر چه بشر به سمت تمدن پیش می رود پنداشتن اینکه در کنترل خشونت کار آمد تر عمل خواهد کرداندیشه اشتباهی است.چناچه می بینیم از دل قرن بیست و یک گروه هایی سر بر می آورند که خشونت مشخصه ساختار و شکل گیری آن هاست.واقعیت این است که خشونت منتهی به جدیدو قدیم یا دنیای من و آن ها نیستبلکه با نگاهی به تاریخ در خواهیم یافت که در کل تاریخ بشر همه جوامع به نوعی درگیر نظام سلطه و خشونت بوده اند.اعمال خشونت بیرونی و درونی در طی قرن ها نهاد های اجتماعی قدرت و کنترل کننده ای را به وجود آورده است که خود نظام های سلطه را تشکیل می دهند.
این نوع خشونت کاملا از جوامع مدرن سر بر می آوردجوامعی که سعی دارند با درونی و اخلاقی کردن بحران های حیاط های مدرن و رنگ و لعاب انسانی گرایی زدن به بخش های از زندگی خلا هایی را پر کنند که با بیرون گذاشتن اهداف غایی جامعه و فرد به وجود آورده اند.این بیرون افتادگی دقیقا حاصل کنش و تفکر عقلانی است.در چنین ساحتی که تنسان به ماشین تبدیل شده و برای اهداف دیگران زندگی می کند کنترل می شود و اخلاقی رفتار می کند با کوچکترین تلنگری که این نظام را فرو بریزد یا زیر سوال ببرد دیگه نمی تواند به تمدن دروغین خود تکیه زند و از هم می پاشدو این از هم پاشیدگی ب صورت خشونت بروز ظهور پیدا می کند و باز هم توسط نظام های سلطه گر سر کوب خواهد شد.
جوامعی که در آن ها بنیاد گراهایی مثل طالبان القاعده داعش و افراطی گراها و دیگر گروه های تروریستی و خشونت طلب سر بر می آورند مدعی داشتن هدف و معنایی(متعالی)هستند .آن ها خود را افرادی دارای ارزش های متعالی می دانند و معتقدند با ایمان و اعتقادی دارند زندگی شان (ماشینی)نیست.اما در واقع پشت شکل گیری این گروه های بنیاد گرا فریبی بنیادین وجود دارد.آنها با ادعای اینکه یک ارزش و یک حقیقت مطلق به فعالیت ها و اهداف آنها معنا داده است خود را از زندگی های عاری از تعالی مدرن رها می کنند و با توجیه این حقیقت دست به خشونت می زنند.اما نکته اساسی این است کهاین ارزش و حقیقت که کل حیطه تجربه و زندگی آنها را پر می کند به هیچ وجه کلی و جهان شمول نیست و از این رو حقیقی هم نیست زیرا همگان نمی توانند در آن مشارکت کنند.بلکه بر عکس پشت آن نوعی فرار از جهان بی معنا خودشان به سمت یک ایدولوزی و هویت دروغین است.به همین علت می بینیم این دسته گر چه از ظلم و ستم حرف می زنندولی با اعمالی کاملا خشونت آمیز دست به کشتار همگان از قوم و مذهب چودشان گرفته تا افراد متعلق به مذاهب و قوم های دیگر می زنند.
اما مساله مهم تر در خصوص این دو نوع خشونتیکه دنیا درگیر آن است امکان تحقق در ایران است.ما نه با خشونت متمدنامه و مدرنیزه خیلی فاصله داریم نه با خشونت تندرو هاوافراط گراها. انسان های ماشینی که برای معنادار شدن زندگی شان حاضرند هر کاری بکنند و افراطی گراهایی که حاضرند برای حقانیت خودشان دست به هر کاری بزنند در همسایگی ما خانه دارند.
ما هر چقدر به سابقه تاریخی و سنت های فرهنگی خود مطمئن باشیم خشونت مساله انکار ناپذیر جهان امروز است.آنچه به عنوان تنها راه حل ممکن برای غلبه بر خشونت امری ممکن می نماید استفاده از تامل و تفکر برای مقابله با خشونت است.برخی صاحب نظران مدعی اند ایرانی ها همواره به نوعی(از عدم تامل و باز اندیشی)رنج می برند.چرایی این مساله را می توان با گذر به تاریخ یافت اما آنچه مد نظر ماست نیاز به نوعی اندیشیدن برای رهایی از خشونت است.در واقع تامل و بازاندیشی جزء ضروری هر نوع مبارزه با خشونت است. خشونت ریشه در ترس سرکوب غرایز و نیاز سلطه بر طبیعت دارد. در واقع با تامل درباره هر یک از این مفاهیم در می یابیم که گاهی آنچه ما سرکوب غرایز می نامیم اصطلاحی غیر واقع است ما با تامل در می یابیم طبیعت و دیگری جزوی از وجود ما هستند و نفس ما با طبیعت و با دیگر انفاس در ارتباط است.

اندیشیدن و تفکر کردن به هر نحو و درباره هر چیز منتهی به شناخت بیشتر خود دیگری و جهان میشود و مرز بین ما و دیگری ما و غیر ما را از بین می برد و دیگر جهان معنی سوزه وابزه نخواهد داشت.این شناخت ما را از ترس و سلطه می رهاند.
ما در پرونده بخش فرهنگ این شماره سعی کرده ایم تا درباره خشونت بیاند یشیم. از این رو این مساله را با شخصیت هی مختلف طرح کردیم و با گفت و گو و اندیشیدن درباره مسائل حور محور خشونت سعی کردیم به شناخت از این مساله برسیم و از طریق این شناخت تفکر را آغاز کنیم ما چه بخواهیم و چه نخواهیم خشونت و اندیشه آن در نزدیکی خانه ما سکنی دارد و این مهمان ناخوانده را تنها به واسطه رسیدن به شناختی جامع و کامل از آن است که می توان کنترل کرد و از خانه بیرون انداخت. 
























































 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 25 شهریور 1396 10:46 ب.ظ
Pretty section of content. I simply stumbled upon your site and in accession capital to claim that I acquire actually enjoyed account your weblog posts.

Any way I'll be subscribing for your augment
and even I achievement you access consistently fast.
شنبه 11 شهریور 1396 02:31 ب.ظ
My partner and I stumbled over here from a different web
page and thought I may as well check things out. I like what I see so i am just following you.

Look forward to looking over your web page again.
پنجشنبه 8 آبان 1393 01:18 ب.ظ
سلام.وبلاگ قشنگی دارید از مطالب نهایت استفاده خواهد شد.
در ضمن با افتخار لینکی.
جمعه 4 مهر 1393 08:50 ب.ظ
بقول ویل دورانت انچه که ما جهان متمدن مینامیم خود بر قله اتشفشانی از اوهام وجهالت قرون وسطایی قرار گرفته است که هر لحظه امکان فروپاشی دارد
نمونه عینی جریانات بوسنی در اروپا

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :